ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

253

معجم البلدان ( فارسى )

حيدين [ ح د ] هم وزن تثنيت . نام گورستانى در « اخميم » . ميمون پسر حباره اخميمى گويد : ما با مردى به فسطاط مصر آمديم و او با زنى ازدواج كرد و گورستان اخميم را كه « حيدين » نام داشت به مهر او داد و آن زن مىپنداشت كه يك روستا را به او كابين داده است . حير الزّجّالى [ ح ر ز ز ج جا ] جايگاهى در دروازهء يهود در قرطبه در جزيره اندلس است . بو بكر پسر قنطريه گويد : اذكر لهم زمنا يهبّ نسيمه * أصلا ، بنقب الراقيات عليلا بالحير ، لا غشيت هناك غمامة * الا تضاحك اذخرا و جليلا « 1 » حيران [ ح ] گويى جمع حير باشد كه به معنى گرد آمد نگاه آب است . نام چشمه‌اى است ميان سلميه و « مؤتفكه » كه متنبى بو الطيّب در ستايش آن چنين مىسرايد : فليتك ترعانى و حيران معرض * فتعلم أنّى من حسامك حدّه « 2 » [ 375 ] حيرتان [ ر ] تثنيت حيره و كوفه رويهم مانند قمران و عمران ( كه تثنيت شمس و قمر و عمر و ابو بكر باشد ) . حير [ ح ] گوئى كوتاه شدهء « حاير » باشد كه پيش از اين گذشت . نام كاخى بوده است در سامرا كه متوكل « 3 » چهار هزار هزار درم به ساختمان آن هزينه كرد سپس مستعين « 4 » ويرانه‌هاى آن را همراه چيزهاى ديگر به وزير خود احمد بن خصيب بخشيد . حيّره [ ح ى ى ] با تشديد ياء و هاى پايانين : نام شهرى در كوهستان هذيل سپس در كوهستان سطاع . حيره « 5 » [ ر ] شهرى بوده است در سه ميلى كوفه در جائى كه آن را نجف نامند . گويند خليج فارس تا حيره كشيده بوده است . ساختمان خورنق در سمت خاورى آن به فاصلهء يك ميل راه است . و سدير در بيابان ميان حيره و شام است و زيستگاه پادشاهان عرب در جاهليت به روزگار نصر « 6 » و روزگار لخم نعمان و پدرانش بود . نسبت بدان بر خلاف قاعده « حارىّ » آمده است چنان كه نمر را نمرى گفته‌اند . نمر بن معدى كرب چنين مىسرايد : كأن الاثمد الحارىّ منها * يسف بحيث تبتدر الدموع « 7 » و حيرى كه مطابق قاعده است نيز به كار مىرود . حيره را با لقب روحاء مىخوانند . عاصم پسر عمر چنين مىسرايد : صبحنا الحيرة الروحاء خيلا * و رجلا ، فوق اثباج الركاب حضرنا فى نواحيها قصورا * مشرّفة كأضراس الكلاب « 8 » و اينكه آن را به سپيدى توصيف مىكنند به سبب زيبايى ساختمانهايش بوده است . گويند : از آن روى آنجا را حيره خواندند كه در آن روزگار كه تبع بزرگ به قصد خراسان آمد ناتوانان سپاه خود را در اين جايگاه فرود آورد و به ايشان گفت : در حيره بمانيد . زجاجى گويد : نخستين كس كه در آنجا بماند مالك پسر زهير پسر عمر پسر فهم پسر تيم الله پسر أسد پسر وبره پسر تغلب پسر حلوان پسر عمران پسر حاف پسر قضاعه بود ، پس چون در آنجا فرود آمد آن را ويژهء خويشاوندان خود ساخت و از اين رو حيره خوانده شد . در اخبار ديگر آمده است كه : چون اردشير بابكان به سوى اردوان پادشاه [ 376 ] نبط كه با او اختلاف پيدا كرده بود رفت ، يكى از پادشاهان نبط كه « بابا » « 9 » خوانده مىشد به گردن كشى پرداخت ، پس هر يك از ايشان از تازيانى كه در زير دست خود داشت كمك گرفت . پس اردوان اردوگاهى بساخت و از تازيان پيرو كمك گرفت . اردوان اردوگاهى بساخت و از تازيان پيرو خود را در آنجا گرد آورد پس اين جايگاه حيره خوانده شد از ريشه حار همچنانكه قيعه را از ريشه قاع ساخته‌اند . « بابا » نيز تازيان پيرو خود را در أنبار گرد آورد و گرداگرد اردوگاه ايشان را خندقى بكند و اين در همانجا بود كه بخت نصر تازيان را گرد آورده بود و نبطيان آنجا را انبار عرب ناميده بودند ، چنان كه انبار خوراك جايى را

--> ( 1 ) . به ياد بياور آنگاه را كه نسيم نرم در حير مىوزيد و ابرها خنده‌كنان مىباريدند . . . . ( 2 ) . اى كاش دربارهء حيران مراعات مىكردى تا مىدانستى كه من تيزى شمشير توام . ( 3 ) . خليفهء دهم عباسى ( 206 - 232 - 247 ) . ( 4 ) . خليفهء دوازدهم عباسى ( 219 - 248 - 252 ) احمد پسر محمد . ( 5 ) . ن . ك : احسن ع ص 25 ترجمه 35 ، قزوينى ع ص 186 جهانگير ص 241 مراد ج ج 2 ص 110 - بو الفدا - آيتى 338 - 339 لسترنج ص 81 - 82 . ( 6 ) . آل نصر از لخميان حيره دست نشاندگان دولت ساسانى بودند . ( 7 ) . گوئى سرمهء حيره اشكها را سرازير مىكند . ( 8 ) . بامدادان ما با سپاه سواره و پياده به حيرة الرّوحاء و كاخهايش كه مانند دندانهاى سگ چيده شده است رسيديم . ( 9 ) . براى بابا ، پادشاه نبطيان ، ن . ك : طبرى ع ص 821 ترجمهء پاينده ص 585 .